روزي از سنگ
روزي از ديوار
روزي از امتداد
روزي از تکرار
روزي از پردهها و پستوها
روزي از طعم خانگي سرشار
پنجره قاب کهنهي ديروز
آسمان روي چشمها آوار
در به سمتي که بسته شد چرخيد
من به سمت هميشه
سمت قرار
آسمان سايهبان تنهايي ابرها
عابران بي آزار
کوچه ها واژه ها ي سردرگم
جاده ها حرف هاي ناهموار
من به ترديد مي رسم هر روز
من به تکرار مي رسم هر بار
|
+| نوشته شده توسط
saraa در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386
|