تبليغاتX
setareye-pars
 من به تکرار می رسم هر بار

روزي از سنگ
روزي از ديوار
روزي از امتداد
روزي از تکرار
روزي از پرده‌ها و پستوها
روزي از طعم خانگي سرشار
پنجره قاب کهنه‌ي ديروز
آسمان روي چشم‌ها آوار
در به سمتي که بسته شد چرخيد
من به سمت هميشه
سمت قرار
آسمان سايه‌بان تنهايي ابرها
عابران بي آزار
کوچه ها واژه ها ي سردرگم
جاده ها حرف هاي ناهموار
من به ترديد مي رسم هر روز
من به تکرار مي رسم هر بار




|+| نوشته شده توسط saraa در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386  |
 آرام تر از خواب درختان

 

می دانم دیر کرده ام. می دانم خیابان ها تمام شده اند و پاهای من هنوز نرسیده اند. می دانم بنفشه های پار سال دیگر برنمی گردند و عقربه ها حتی یک ثانیه هم منتظر نمی مانند. پاره های روحم روی دفترم است. هرچه دستم را دراز می کنم, نمی توانم ستاره ای بچینم. هر چه جست و جو می کنم نمی توانم تو را لمس کنم.

باور کن دل من اتفاقی نیست. می توان از گل سرخی که در ترانه هایم شکفته است پرسید. می توان از همه رهگذرانی که در پیاده رو های دلتنگی زیر باران مانده اند, پرسید یا نه از اولین پرنده ای که فردا بیدار میشود, پرسید. خدایا مرا دریاب! همه امیدم به توست. نا امیدم نکن.

|+| نوشته شده توسط saraa در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386  |
 
 
بالا